زين الدين محمود واصفى

285

بدايع الوقايع ( فارسى )

به پاسخ چنين گفت آن گنده پير * كه اى زبده و « 1 » قدوهء روزگار گروهى كه كردند رغبت به من * از ايشان نديدم يكى مرد كار كسانى كه بودند مردان مرد * نگشتند گرد من از ننگ و عار چو حالم « 2 » چنين است با شوهران * اگر بكر باشم شگفتى مدار تو نيز اى برادر مر اين قصه را * همىدار ز ابن يمين يادگار ز مردى اگر هيچ دارى نصيب * بدين قحبه رغبت مكن زينهار * * * حضرت عبيد اللّه خان با توابع و حشم و خدم از مواعظ و نصايح آن امير محترم آن مقدار گريه و رقت نمودند كه ابر بهارى اگر آن را بديدى از گريه بىآبروئى و شرمسارى كشيدى . جماعتى را كه مترصد و مترقب انهدام جاه و جلال خواجه نظام بودند و سبيل عداوت او مىپيمودند ، امير عرب ايشان را نصيحت بسيار كرد و فرمود كه ، [ بيت ] : درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد اگرچه مباعدت و مباينت ميان ايشان مانند غد و امس بود ، به نصيحت آن حضرات ائتلاف و امتزاج ايشان به‌هم مثل نور و شمس نمود .

--> ( 1 ) - T : زبدهء ( 2 ) - B 2 : عالم